موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
مطالب تصادفی
- آیین نامه جوشکاری ساختمانی ایران
- عجیب ترین جاده های دنیا
- ضوابط و استانداردهای طراحی کلیه فضاهای آموزشی – از پیش دبستانی تا آموزشکده های فنی
- علل آسیب دیدگی جاده های آسفالته
- روكش آسفالت
- چگونه یک پرسپکتیو رسم کنیم ؟
- طراحی سالن تئاتر
- فیلم مستند آثار مرحوم نادر خلیلی
- نمادهای شیطان پرستی در معماری،ابلیسک بخش اول
- نورمن فاستر
اگر سهراب معمار می شد
من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقشه های خودم بافتم.
چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می کردم. آرزو داشتم معمار شوم.
حیف، دنبال معماری نرفتم.
... شهر من رنگ نداشت. قلم مو نداشت. در شهر من موزه نبود. گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود. کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود.
... شهر من رنگ نداشت. قلم مو نداشت. در شهر من موزه نبود. گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود. کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود.
اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. می شد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.
... معماری شهر من، آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می رفت و خانه، همپای آدم، شکسته و فرتوت می شد.
... معماری شهر من، آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می رفت و خانه، همپای آدم، شکسته و فرتوت می شد.
همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود اما حرف می زد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری، ما به آگاهی نمی رسیدیم.اهل سنجش نمی شدیم. شکل نمی دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می باختیم، شیفته می شدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود. تجربه بود.
در چنین شهری، ما به آگاهی نمی رسیدیم.اهل سنجش نمی شدیم. شکل نمی دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می باختیم، شیفته می شدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود. تجربه بود.
سهراب سپهری -هنوز در سفرم
نظرات
مطالب مرتبط
پنل کاربری
عضویت سریع
درباره ی سایت